تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


 

تارسیدم رفتم پیش دکترم
توی مطب چشمام سنگین شد سرم سنگین شد احتمال عفونت سینوزیت
ایناداد یه مشت آمپول دارو داد و بهش گفتم تومور دارم
دکترم گیج شد :) ناراحت شد تلخ شد که یه دکتر جدی نرفتم 
و گفت تومریض همیشگی منی و کارزندگیتو ول 
میکنی میری تهران برای ادامه درمان و نتیجه درمانمو بهش برم
بهش بگم :) فکر نمیکردم برای دکترم اینقد مهم باشم :)
چون خیلی جدی محکم برخورد کرد
منکه الان نمیتونم برم تهران. نمیدونم. اصلا حوصله ندارم
آی کاش اینجا همه چیز خوب

ادامه مطلب  

ازمایشات 3ماه اول بارداری و مراجعه به دکتر  

امروز دقیقا 11 هفته و 3روزم. یعنی توی 12 هفته
وای چقدر دیر میگذره ها...
چند روز پیش ازمایشاتمو دادم. نسبتا خوب بودن. ولی یکم ویتامین دی پایین بود. البته تو رنج نرمال بود ولی نزدیک به حداقل
همینطور قند ناشتا نزدیک به حداکثر رنج نرمال بود
بقیه موارد همه خوب بودن
لک بینیم هم چند روز بود قطع شده بود. امروز صبح رفتم مطب
از دکترم خیلی راضیم ولی وای از معطلی و بی نظمی مطبش
هر بار رفتم کلی معطل شدم... چند ساعت نشستم و اخرش با کلی غر زدن فرستادم داخل
انگار کسی

ادامه مطلب  

منو تو و  

بی جهت پای مرا ، داخل اخبار نکش !هی مرا نقطه نکن ! نقشه ی پرگار نکشنفسم از تو و از زندگی ام ، سخت گرفتتوی ایوان دلم این همه سیگار نکش !من که زندانی چشمان تو هستم ، شب و روزجان من دور و برم این همه دیوار نکشدکترم گفت : که از قلب مریضت بهراسهی مرا پشت سرت با دل بیمار ، نکش !نیست در شهر ، کسی بی خبر از قصه ی ماپس گلم ! عاشقی ام را همه جا ، جار نکش !یا نگو عشق تو ، سنگین شده روی کمرمیا رهایم کن و با خون جگر ، بار نکش !شهر ما خانه ی ما هست ، ولی رفتنی ام !بعد من

ادامه مطلب  

هفته ۱۴  

امروز ۱۳.۷.۹۵هست و جواب ازمایشم و سنو گرافیمو اوردم پیش دکترم.خداروشکر همه چیز نرمال و خوب بود.امروز اولی لباس بارداریمو هم خریدم شلوار و مانتو پاییزی دیگه شلوارای قبلیم اندازم نیس.اخه داری بزرگ میشی قربوووونت بره مامانیی

ادامه مطلب  

زندگی پیچیده تو  

یه حال عجیبی پیدا کردم وقتی شنیدم چه اتفاقی برات افتاده.
خیلی فکر کردم برای اینکه از این وضعیت نجاتت بدم. دکترم همیشه میگه به جای تمرکز روی مشکل روی راه حل تمرکز کن. دکترم بهم میگه تو پرابلم سولوینگ Problem Solving مغزت ضعیفه. راست هم میگه. چیزی به ذهنم نمیرسه. یه جوری انگار توی تار عنکبوت افتادم. فقط مساله آزارم میده.
نمیدونم از کی انقدر بهت نزدیک شدم. مشکلات تو شد مشکلات من. میدونی من تو زندگی تو نیستم . نه جای توام نه جای بابای بچت. نمیدونم چطوری میشه

ادامه مطلب  

 

باز دوباره تو فامیل ولوله شده آبجیمو عمل کردن ازونطرف دامادمونم بستری شده مامانم اینام بیچاره ها وسط این دو سرگردونن مادرشوهرم از پله ها افتاده پاش شکسته  امیر امروز رفت ارومیه نوبت دکترش بود شکر خدا کامل خوب شده اینبار رفته دیگه دکترم تایید کنه...
چند وقتیه میخام برم خیاطی یه پارچه دارم بدن مانتو تابستونی بدوزه ولی اصلا وقت نمیکنم ینی کسی نیس از نورایی نگهداری کنه خلاصه این روزا عجییییب سرمون شلوغه

ادامه مطلب  

سلام  

من توی یه روز خیلی خیلی معمولی وقتی با خواهرم برای چکاب رفتم سونوگرافی متوجه شدم که با کیست های تخمدان مواجه ام و بعد از اون روز زندگی من عوض شد تمام دغدغه زندگی من شد کیست تخمدان و تنها سوال زندگی من این بود که چرا این کیست ها به وجود اومدن؟ و جواب دکترم این بود " اختلالات هورمونی " !!!!و سوال بعدی من این بود چرا دچار این اختلال هورمونی شدم ؟ و جواب دکترم فقط سکوت بود و وقتی فهمیدم تنها راه درمانم قرص های ضدبارداریه مطمین شدم که باید خودم دست به ک

ادامه مطلب  

شب اخر!29.7.95  

امشب بد بود....یادم نمیره ک چقدر گریه کردم...
فکر کردم مشکل از منه...چون منم ک با همه مشکل دارم...بعد. دیدم نه..من فقط ادمیم ک خیلی برای یه رابطه مایه میذارم چه دختر چه پسر....بعد اگر برم میگن اع چرا رفت این وظیفش بود!!!
یاد گرفتم سنگ باشم.....
یاد گرفتم عاشق خودم باشم......
چون هم خوشگلم..هم خوشتیپم....هم جذابم...هم خوب حرف میزنم....هم باهوشم....هم دکترم.....چیزی کم ندارم....دلم مهربونه ...این مشکل من نیس...مشکل بی جنبگی بقیه اس....
ولی فاطمه حواست باشه اینو صرف نکن برا

ادامه مطلب  

 

مطالب اینترنت و دکترای سایتی همه میگن بعد واکسن سرخچه س ماه باید اقدام ب بارداری نداشته باشی 
این ینی س ماه باید بی خودی وقت تلف کنی س ماه بازم شوهر بره قرص بگیر 
خدایا مصلحتتو شکر 
کاش امروز جواب ازمایش نشون بده ب واکسن نیازی ندارم :(((((((
اگه نشد امروز میرم دکترم بهش بگ هر ازمایش ک قبل بارداری برام لازمه رو. بگو برم چکاب حتی سونوگرافی و عکس رنگی 
تا دیگه بعد س ماه ب دلیل دیگه الاف نشیم 
اینروزا بغض راه گلومو بسته حوصله هیشکیو ندارم 

ادامه مطلب  

 

سلام خدمت همه عزیزانی که گذرشون به وبلاگ من حقیر میخوره و واسه من نظر میدن
.همانطور که قبلا همگفتم قراره امروز برم بیمارستان و خودمو بدم به تیغ جراحان.
دیگه اون بستگی به نظر دکترم داره که دقیقا کیعمل بشم.
اگه توی این مدت که با بنده حقیر در ارتباط بودید حرفی زدم که باعث ناراحتیتون شد حلال کنید..
 
یه خواهش هم از همه تون دارم سر نمازاتون واسه شفای همه مریضا دعا کنید
                          
                                        والسلام          
     ساع

ادامه مطلب  

دوره درمان ای وی اف  

رفتم مرکز درمان ناباروری نوین تشکیل پرونده دادم خیلی استرس دارم روز 7 موعدم رفتم مرکز سونو انجام شد و دکترم بهم گفت تخمدانات بدرد نمیخوره خیلی دلم شکست بیاد حرف اولین دکترم افتادم که میگفت اگه زن ی مشکل کوچولو داشته باشه حل میشه اگه مرد هم داشته باشه حل میشه اما همین مشکل کوچولو رو اگه هردو با هم داشته باشن اونوقت میشه یه مشکل بزرگتر و حلش سخت تره . چون دارو مصرف کرده بودم دکتر گفت یدونه فولی خوب دارم و اقدام کنیم تا ببینیم خدا چی میخواد
گفت ا

ادامه مطلب  

بمون  

 خسته س.زندگی خسته س.اینجا و اونجا هم نداره.پاکبان و پارکبان و ویزیتور و دکترم نداره.گرم داره میشه زمین آخرشم دود میشه هوا میره نمیدونی تا کجا میره
این روزا روزاییه که جوون پول میده میره کلاس شاعری یاد میگیره که بگه هوا میشم میرم تو موهات دود میشم میرم تو ریه هات شاش میشم میرم تو مثانه ت 
منکه ادعایی ندارم لای این جماعت سکولار شاعر نمای عاشق پیشه ی خواهان کاپ عن با جمله های قصار و انتلکتوئل که از جون مرغ تا شیر آدمیزادو خر میکنن من فقط بلدم بگ

ادامه مطلب  

17  

یخ میخورم،انقد یخ میخورم تا کل دهنم بی حس میشه و مسیر کامل مری تا معده مو حس میکنم.همچنان به ظهر فکر میکنم،به اتفاقایی که افتاد،به آینده ای که نمیدونم داره به کجا میره،به آهنگایی که واسه مامانم پخش کردم و گفت هرچی زهرا داره برعکسشو پخش کنید...
به آبرنگم فکر میکنم،به نقاشی،به آزادی...به فرار از موقعیت...به موقعیت فراری که پیش اومده...به رفتن،به موندن،به بی حسیم،به زندگیه راحت به دور از همه چی...
به قلبم که تیر میکشه،به سیاتیکم که گرفته،به معده م

ادامه مطلب  

تولد زودهنگام  

با اینکه این چند روزه یسره به دکتر و نوار ان اس تی گرفتن وسونو بودم و همه ی موارد الم بود و هیچ مشکلی نداشت ولی باز درد داشتم
همه شون میگن سر بچه تو لگنه فشار میاره درد داری
ولی باز غروب درد فراوانی تمام وجودمو گرفت باز رفتم بمارستان برا ان اس تی که گفت درد داری
زگ زد دکترم گفت چون ۳۴ هفت ای نمیشه اینجا بستری شد چون اگه زایمان کردی و بچه نیاز به دستگاه داشت اینجا دستگاه نداره
رفتم بیمارستان دولتی دوباره نوار درد ازم ‌گرفتن و بستری کردنو بهم موا

ادامه مطلب  

 

واسه خاطر یه سری مسائل، به خواست شرکت و با هزینه ی شرکت یه سری کلاس اسم نوشتم. دیشب جلسه اول بود. هفته ای دو روزه. تقریبا واسه دو ماه. و این دو روز و سرکار نمیرم
این کلاسا...کلاسای جمعه های خودم...کلا خر توو خره
 
یه سری چیزای اعصاب خورد کن هست دورم
به شدتتتتت حساس شدم
میدونم چون سه ماهه با دکترم هیچ حرفی نزدمو نتونستم پیشش برم، همین مساله، اوضاع ب گ. ا. ییه حالمو تشدید میکنه
میشینم انقددددد غرق افکارم میشم که متوجه میشم چقد فکرام کثیف و مزخرفن! 
تع

ادامه مطلب  

تجربیات سن سی بعد از عمل افزایش در روسیه  

با سلام و درود خدمت دوستان عزیزم،
هر روز که میگذرد بیشتر به این مطلب واقف میشوم که این عمل جراحی واقعا عمل بسیار سختی است و مشکلات بعد از آن بسیار سخت تر.
با اینکه هر روز به فیزیوتراپی میروم ولی پیشرفت زانویم در خم شدن خوب نیست. به گفته پزشکان چیزی که بعد از عمل خیلی مهم و کارساز است حرکات ورزشی برای تقویت عضلات و کشش تاندونهاست و جریانات الکتریکی فیزیوتراپی تنها میتواند نقش مکمل داشته باشد و به هیچ وجه نمیتواند به جای حرکات ورزشی جایگزین شود

ادامه مطلب  

استاد راهنما یا گودزیلا  

یک استاد راهنما دارم که از گودزیلا کمتر نیست بخاطر اینکه یک درس با ائ ارایه شد و خبر نداشت ومن به او گفتم چنان توپید و من را ازاتاقش پرت کرد بیرون که نگو همین دوهفته ای که از ان ماجرا گذشت ومن هم عذر خواهی کردم بابت گناه نکرده همچنان سر کلاس مثل میرغضب بمن نگاه میکند
با شور دوستان دکترم تصمیم بر این شد که یک دسته گل خریده و گردن کج مجدد عذر خواهی بنمایم بلکم پیر مرد 80 ساله کوتاه امده و بیخیال شود باشد که رستگار شویم
خدا اخر عاقبت من را بخیر کند ا

ادامه مطلب  

خونریزی دوباره  

امروز ۱۷ هفتم تمام شد...
چند روزه مامانم عمل کرده و درگیرش بودیم. از قبلشم یه مدت چون میدیدم حالم خوبه استراحت نمیکردم
دیشب خونه مادرم بودم طرفا ساعت ۸شب بدون هیچ مشکلی رفتم دستشویی دیدم خونریزی دارم... در حد کف دست تقریبا
زود شیاف سیکلوژست استفاده کردم و زنگ زدم به شوهرم و رفتیم بیمارستان
سونوگرافی ها که بسته بودن. رفتیم بیمارستان آریا.
از اونجا زنگ زدن به دکترم که جواب نداد
قلب بچه رو با دستگاه چک کردن که شکر خدا مشکلی نداشت... برام سونو نوشت.

ادامه مطلب  

نصفش رفت  

هوای گرم، خیسی لباس ، تنفس دو نفره
فرزندم نور چشمم مبارک باشه 20 هفتگیت 
ان شاالله خدا تو رو ب ما ببخشه،خیلی سختی کشیدم تا اومدی تو دلم سال سختی برام بود! امیدوارم خدای مهربون صحیح و سالم تو رو تو بغلم بزاره
فردا میرم اکوی قلب جنین، تو این فکر بودم چقد هزینه ها بالاس ،البته این اکوی قلب جنین برای همه انجام نمیدن چون پسر قبلیم از دست دادم دکترم صلاح دونسته که این اکو رو انجام بدم 
ازتون میخام دعا کنید حال نور چشمی ما خوبه باشه
تولد همسرم 1 شهریور

ادامه مطلب  

واکسن  

سلام به همه ی دوستای خوبماز دیروز صبح یک طرف صورت علی اصغر کمی ورم کرده و سفت شده بود هنوزم هست نه کم شده نه زیاد. بردیمش دکتر . دکتر انتی بیوتیک و سیتریزین نوشت و گفت اورویون نیست اگه اوریون بود باید دو طرف صورت باد می کرد.بعد از دکتر یادم اومد علی واکسن mmr (سرخک سرخجه اوریون) زده بود البته 20 روز پیش. نمی دونم شاید به صورت خفیف اوریون گرفته. تب و بی قراری نداره . فقط همون مقدار ورم که سفت شده همچنان هست.امروز به مطب زنگ زدم که برام مرخصی بنویسن چون

ادامه مطلب  

دلم برای دکترم تنگ شده . . .  

بوی این شیر قهوه داغ می بردم به آن شب سرد زمستان ، توی آن کوچه باریک و شلوغ وسط شهر با حجم سنگینی از ماشین و آدم های در حال آمد و شد . پدر دفترچه ها را می دهد دستم و می گوید : « تو برو شماره ها رو بگیر ، من برم مسجد ، وقت نمازه . » چند پله بیش تر بالا نرفته ام که صدای جیغ و داد دختری جوان کل ساختمان را بر می دارد . پنج شش نفری گرفته اندش و دارند به زور روی پله ها می کشندش پائین . جیغ می زند ، فحش می دهد و دستش به هر کس برسد چنگ می زند تا رها شود از دستشان . ب

ادامه مطلب  

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ...  

اوه اوه چه سرد شده ها
خب از دیروز بخوام بگم که میخواستم برم لنز دربیارم
دکتر جان فرمودندی:
ته چشای قشنگوم یه لکه هایی هست که عین چیز میدرخشه
و نمیشه لنز و درشون اورد 
پس بنابراین مجدد باید شنبه برم مطب
کا درش بیاره
ولی اجازه صادر کرد که برم حموم
وای که چقدر ابه مزه داد اصن
انگار بهم جون دادنا
عین قحطی زده ها هی زیر اب میرفتم
حالا مثلا گفتن چشا اب نره ولی خب رفت به من چه
میخواست نره
خیلیم خوب بود و عالی
+امروزم مهمون اومد یهو اومدن
یهویی ناهار مون

ادامه مطلب  

من میترسم پس هستم  

الان که دارم این را مینویسم روزه منرا برده
بسکه از روزه خواری و جهنم و عاقبت کار میترسم.من حتی از خدا هم میترسم چه برسد به زنهای پلشت و هزار چهره چه برسد به همکارهای نازی شیطان صفتم  چه برسد به تصادف و رانندگی در جاده لغزنده 
من در جاده لغزنده تهران شمال برادرم را از دست داده ام و تا عمرم به دنیاست از جاده ترسیده ام حالا همش بین جاده تهران شمال در سفرم 
همینطور از پدرم  ترسیده ام از غرور کاذبش  از سیبیل هاش و حالا خودم سیبیل دارم
همیشه از آمپول

ادامه مطلب  

روتین متمایل به خوب :)  

روزای کاملا روتینی هستش.بدون ذره ای اتفاق خاص
ریزش موهام کمی بهتر شده.امیدوارم بهتر از اینم بشه
وزنم یه کوچولو تکون خورد و اومد در رده ی 66 :)
هر روز صبح به خاطر انجام دستورات دکترم یک ساعت زودتر از خواب بیدار میشم و این باعث شده که به نماز صبحم برسم!
این عالی ترین چیزیه که تو این چند روز اتفاق افتاده!
خوندن نماز صبح باعث شده که به نماز ظهر و مغربمم بیشتر حساسیت نشون بدم.
خدایا شکرت که منو به حال خودم نذاشتی!
خوشحالم که مصرف خوراکیای پر کالری ای که

ادامه مطلب  

میم  

دلم براش تنگ شده. نمیدونم این دلتنگی از سر علاقه است یا عادت.ولی بعد از یک سال خداحافظی یه عادت نباید تموم بشه؟! دوستم داشت.ولی  فاصله نمیزاشت مزه ی علاقه رو حس کنم.برای اون جور دیگه بود.همین ک شب ها تلفنی حرف بزنیم کافی بود.برای من نه. میخواستم باشه همیشه ودرعین حال  با هر پیشنهادی برای نزدیک تر شدن هم مخالفت میکردم.نمیدونم چ مرضیه این ترس.دکترم میگفت ک سخت اعتماد میکنی.ولی قضیه اعتماد نیست.قضیه ترس بود و هست.ترس اینکه وابسته بشم.ترس اینکه اون

ادامه مطلب  

 

سلام دوستان مهربونم امیدوارم ایام به کامتون باشه
.........................................................................................
اول از همه تولد تیلو جون مبارک باشه...براش آرزوی سلامتی و بهترینارو دارم
.............................................................................
ممنون از همتون که به یادم و به فکرم هستین میبوسم همتونو
................................................................................
بهترم اما هنوز نمیتونم درست صحبت کنم و حتی مایعات بخورم
وقتی بیهوشم کردن دکترم نظرش عوض شد و تصمیم گرفت لیزر کنه ببینه جواب میده

ادامه مطلب  

آرتین هنوزم به یادتم داداشی دکترم  

آرتین 
دلم برات تنگ شده نامرد 
آرتین عروس شدم 
داداش گلم کجا بودی تو لباس عروس ببینی منو 
آرتییییییییییییییین 
آرتین دلم 
آرتین جووووووووووونم 
دوروغ میگن از دل برفت هر آنکه از دیده برفت 
آرتین محرم نزدیکه ها 
فدات بشم کجایی 
تاسوعا عاشورا 
زینبیه 
بیرق بلند کردنات 
آرتینی 
نذر هر سالت 
آرتین مامانی دلش تنگه برات یه پسر که بیشتر نداره
آرتینم خاله برگشته 
به تار موت قسم دوروغ نمیگم برا عروسی من برگشته 
آرتین باشا دولانوم 
دلم واسه موهای

ادامه مطلب  

راااااحیل فرشته عشق....  

امروز یه نوشته ای خوندم تو تلگرام ...که نوشته بود اسم فرشته عشق راحیل هستش... 
رو این می خوام کار کنم ... تجسم کنم ببینم درست کار می کنه یااااا نه ..  
رااااااااااااااااااحیل برس به داد این ناتوان ....آبااااااااان .....آبااااااان...آبااااااااان..آباااااان....آباااان..
آخرای آبان نتایجش رو می نویسم ...
آقا این شوووووووووووفر دکترم کوووووووووووووو..بفرست راحیل جان. والااااااا
اصلا چه معنی داره اینقدر درس بخونی من بمونم اینجا تنهاااااااااا....... بله 

ادامه مطلب  

دکترم گفت : محبت و دلسوزی زیادی مثل آب زیاد ریختن پای یه گلدونه.  

امروز ساعت شیش صبح زنگ زد از اون سر دنیا بعد از صد روز. داشت فوش میداد. داد میزد تو ماشین. به یه سری چیزا که اعصابشو ریخته بودن به هم و اون تقریبا همیشه اعصابش بهم ریختست اما نیست. اصلا اعصاب به هم ریخته ای نداره و درواقع میدونین چیه آدم نمی دونه داره با کی حرف میزنه. یعنی همون موقعی که بعد از چهل روز با دلتنگی با من صحبت می کنه همون موقع شروع میکنه خودشو یه مرد بی اعصاب غیر منطقی دانای کل نشون دادن. اما کافیه باهاش منطقی حرف بزنین تا بگه با یه لحن

ادامه مطلب  

من........  

من میخندم ...نه بخاطر اینکه قوی تر از مشکلاتم هستم ...بلکه بخاطر اینکه خدای من ..قوی تر از مشکلاتم است..
..باز هم این سرگیجه های  دوست داشتنی به سراغم امده و مرا به چالش کشیده..  همین امروز وقتی که تو راه بودم برای انجام لیزر گوش.... تو مترو بودم حمله کرد ....بهم و ...تلو تلو خوران با کمک خانمی از مترو بیرون امدم و  خودم را به بیمارستان رساندم...خوشبختانه خانم دکترم هم بیمارستان بود ...مرا که دید دستپاچه شد ...من با افت فشار شدید و عرق سرد بر تمام بدنم روی ب

ادامه مطلب  

من در این دایره سرگردان افتاده ام  

دوتا دکتر ناخواسته رفتم که البته من نمیدونستم بهشون نیاز دارم ولی مادر ها هستن دیگه...بابا نوبت گرفته بود و رفتم...
میگن خانوم این داروها رو بخور خوب میشی ولی به نظرم ورزش رو هم انجام بده...حالا با اینکه همیشه خودم گفتم چاقم ولی دیگه تا این حد هم نیستم
نسخه جدید دکتر خوبه+ورزش
اصلا فاز دیشب خودم رو درک نمیکنم...دیگه خواستم پاکش کنم ولی گفتم بمونه...
هفته تعطیل پیش رو دارم که به شدت از اینکه آخرین روزش برسه و بی هدف همه روزها رو گذرونده باشم میترسم..

ادامه مطلب  

9 شهریور 1395  

امروز صبح رفتم پیش دکتر
تو هم اومدی
دکتر بهم گفت اگه قراره ادامه بدی باید مدیریتش کنی
جالب بود که گفت صدات کنم تو هم بیای
حس عجیبی بود
نمیدونم درسته یا نه
نمیدونم نتیجه داره یا نه
میترسم
میترسم از عکس العمل بقیه
اینکه نمیدونم قراره چی بشه عصبیم میکنه
دکتر خیلی حرف زد باهامون
وای حاج خانوم چقدر جدی بود بهت گفت برو من حرفی ندارم باهات
بعدم با چوب زدت
دکترم که جفتمونو کتک زد
بعدش شیرینی گرفتیم رفتیم پیش مهندس اسی :)) که هنوزم چشمم تو اون شیرینیاس

ادامه مطلب  

منتظر  

دوستای گلم خیلییییییییییییییییییی از همتون ممنونم بابت همه همدردی هایی که داشتین
نرفتم اداره .
عالیجناب رفته معاونت غذا ودارو تا مجوز قرصها رو بگیره بعدش بسم الله شروع کنیم ساعتی یه دونه باید بخورم. منتظرم بیاره. دعا کنین زود اثر کنه کارم به بستری کشیده نشه هرچند دکترم گفت به احتمال زیاد می کشه
از دیروز دو دل بودم که برم یه سونو دیگه هم یدم ای خدا رو چه دیدی شاید گفت قلبش میزنه ولی از  دوستم که متخصص زنان هم پرسیدم اونمگفت دوتا کفایت می کنه

ادامه مطلب  

پست اول  

تا چند ماه پیش دوست داشتن واسم هیچ معنایی نداشت ولی الان...
جدیدا دچار یه فوران احساسی شدم.
جز خانوادم هیشکیو قبول نداشتم. همه بهم میگن بی احساس. میدونستم اینجوری نیستم ولی هیچوقت با کسی سر این موضوع مخالفتی نکردم. حتی شوهرمم باهاشون موافق بود. تنها کسی که از درونم خبر داره، دوست قدیمیمه.
2 ماه میشه که میترسم. از مرگ. دقیقا از وقتی که یهویی فشارم افتاد. حتی دکترم بهم نگفت فشارم چند بود. بعدش حساس شدم. انقد حساس که حتی میترسیدم آب بخورم. در عرض 15 رو

ادامه مطلب  

اعصاب من  

خیلی وقته نیومدم وب اخه وقت نکردم بیام
شب تولدم فهمیدم حامله ام  وکلی خوشحال شدم اقای همسر از خوشحالی یه جا بند نبود  خدا یا شکرت اخه اصن فکرشو نمیکردم ب این زودی صدامو بشنوی
من روز آرزو ها از ته دل برا خودمو داداشم بچه خواستم و چن روز بعدش فهمیدم حامله ام خدایا شکرت بابت چنین لطف بزرگت
امروز12هفته و یک روز هستم
و ماه رمضون چن روزه دادم نوبت میگیرم برا دکتر یه روز که نبود یه روز هم گف صب میاد مطبش منم ب هوای همیشه که بعداز ظهرا میاد خیالم راحت ب

ادامه مطلب  

25/8/95  

فهمیدم جشن داریم برای 27 آذر. خوبه . همین که بدونی یه ماه دیگه باید بری جشن و خودتو براش آماده کنی کلی خوبه و بهت روحیه می ده. امروز هم اتاقیم یه جفت گوشواره بهم داد. فک می کردم گوشام کیپ شده، ولی نشده بود. ینی دوستم خوب دلش و داشت و بازش کرد. کلی خوشحال شدم. به بچه ها می گفتم دختر شدم. بچه ها بهم میگن وقتی یه مداد مشکی می کشی تو چشات چشات کلی خوشگل می شن. خوشحال می شم اینا رو میشنوم. موهامو هم کلی دوس دارم. اون شب که پایینشو و یکم جلو موهامو اتو کشیدم د

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام