تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


 

 
 
 
پدر امشب دعا نکرد
صدایش را نشنيدم
که خدای رحمان را به مقربان محبوبش قسم دهد
بخشش طلب نکرد
و بی اینکه پاکی مطلق را به احقاق حق بخواند بخواب رفت
فردا شاید روز سختی باشد
برای همه
پدر
من
برادرانم
خدا
و شیطان
البته اگر معادلات بهم خورده باشد
 
 

ادامه مطلب  

من و مهتاب و شب و هوای عالی....  

 
بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،شدم آن عاشق دیوانه كه بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچید
یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیمپرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیمساعتی بر لب آن جوی نشستیمتو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهتمن همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرامبخت خندان و زمان رامخوشه ماه فرو ریخته در آبشاخه ها دست برآو

ادامه مطلب  

 

گاه دلتنــــــــــــــگ می شومدلتنـگ تر از تــــــــــــــمام دلتنگی هاحسرت ها را می شمــــــــــــــارمو باخــــــــــــــتن هاو صــــــــــــــدای شکستن را! نمی دانم من کدامین امید را ناامیــــــــــــــد کردم و کــــــــــــــدام خواهش را نشنيدم و به کدام دلتنگیــــــــــــــ خندیدم كه چــــــــــــــنین دلتنگم..

ادامه مطلب  

 

صداش قشنگ تو گوشمه!
نمیدونم چند وقته صداش و نشنيدم ... دلم براش تنگ شده. 
ی بار وسط حرفای همیشگی و پررررریساااا گفتنای همیشگیش ، بهم گفته بود، من تو رو دست تو امانت میسپارم، مواظب پریسای من باش.  
صداش هنوز تو گوشمه... هنوز تو گوشمه صداش...این جمله ش با صدای خودش با لحن خودش هنوزم ک هنوزه تو گوشمه...
آخ ک چقدر دلم براش تنگ شده...
کاش بود و میدید من نه امانت دار خوبی ام، نه بلدم مواظب کسی باشم . حتی خودم...
کاش بود و بازم امیدای واهی ای ک فقط همونا در حین ا

ادامه مطلب  

کفش هایم کو؟  

من از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم  حرفی از جنس زمان نشنيدم! هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود. کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد. هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت . من به اندازه ی یک ابر دلم میگیرد ..... و شبی از شبها مردی از من پرسید تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟ باید امشب بروم باید امشب چمدانی را که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست رو به ان وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند ی

ادامه مطلب  

هزار بار دوستت داشتم  

دلم گرفت. علی جان من کجایی تو؟ ...من خیلی هم خوب می دانم کجایی این که می پرسم منظورم این است که به تو نیاز دارم در کنار خودم مثل تکه های پازلی که با هم جور می شوند علی جانم دلم برای تو خیلی تنگ شده . کی و کجا می شود دوباره ببینمت و بتوانم با تو حرف بزنم . راستی آخرین جمله ما به هم چه بود؟ تو چه گفتی من چه گفتم؟ من دوستت داشتم با این که نگفتم تو گفتی من نشنيدم هوای دیدنت را کرده ام هوای ما گفتن هایت را . کسی برای من تو نخواهد شد . خدا می داند کسی تو نمی شو

ادامه مطلب  

بی تو...  

بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه كه بودم
 در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم
پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
 ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت 
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها د

ادامه مطلب  

 

دل نوشته ی خاله بهار بهترین هدیه ی تموم دوره ی کاریم رو از زبون یک فرشته کوچولو گرفتم و خستگی فعالیتهای مستمر هفته ی کتاب از تنم رخت بربستبعد از قصه گویی که برای جمع گفتم این دخترکوچولو سرش پایین و انگشت به دهن اومد جلو خیلی اروم گفت خاله دوستت دارم اول نشنيدم گفتم چی گفت خاله دوستت دارم اینار شنیدم و پر از شعف شدم و خودم رو به نشنیدن زدم و باز گفتم چی و باز هم تکرار کرد . بار پنجم سرش رو بالا اورد و توی چشمام نگاه کرد و گفت دوستت دارم❤️❤️ خدای

ادامه مطلب  

در راهـ خــــدا  

فردی چند گردو به رهگذری داد و گفت : بشکن و بخور و برای من دعا کن !رهگذر گردوها را شکست ولی دعا نکرد .آن مرد گفت: گردوها را میخوری نوش جان ، ولی من صدای دعای تو را نشنيدم !رهگذر گفت:
«مطمئن باش اگر در راه خدا داده ای ، خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است!»

ادامه مطلب  

دعا  

فردی چند گردو به بهلول داد و گفت:
بشکن و بخور و برای من دعا کن
بهلول گردوها را شکست ولی دعا نکرد
آن مرد گفت
: گردوها را می خوری نوش جان، ولی من صدای دعای تو را نشنيدم
بهلول گفت: مطمئن باش اگر در راه خدا داده ای
خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است

ادامه مطلب  

یکی از اُناشها : معذرت خواهی کردن ...  

تا حالا بخاطر نشنیدن مواخذه نشده بودم که حالا شدم !
من اصولا زیاد اشتباه میکنم و کمی سطحی نگرم مثلا و برای همین زیاد عذرخواهی میکنم اما دیروز خانومی بهم کاری رو محول کرد و من نشنيدم ... البته به گوشام شک دارم اما شاید هم نگفته که اگه گفته بود اونم با این همه جزئیاتی که توضیح دادن محال ممکن بود من نشنیده باشم اما به رسم ادب معذرت خواهی کردم اما برام زور داشت بازم بخاطر شکی که به گوشهای کلی شنوم داشتم و صدای بد گوشی خرم گفتم شاید حق با اونه . البته

ادامه مطلب  

شب یازدهم به وقت دلگیری  

بنده ی خدا ادای رابین هودو دراورده اون موقع ها رابین هود سکه و غذا و این حرفها برای مردم میدزدید میفرستاد حالا این بنده ی خدا متنای بلند بلند که فکر میکنن مردم خوشحال میشن میخونن و میخورن گوشاشون بزرگ و بزرگتر میشه میفرسته بابا برادر من خواهر من گلم من من اگه در فلان پست میگم نشنيدم فلان جملرو دلیل نمیشه که تا حالا اصلا اصلا نشنیده باشم که پیش خودت فکر کنی کودک گدای محبت پیدا کردی حالا اشکال نداره بزار چارتیکه از محبت خودمون با اسم مخاطب خاص

ادامه مطلب  

خدایا چه سال بدی داره برام شروع میشه .................  

گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها
حسرت ها را می شمارم
و باختن ها
وصدای شکستن را
... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم
وکدام خواهش را نشنيدم
وبه کدام دلتنگی خندیدم
که چنین دلتنگــــــــــــــــم
.........

ادامه مطلب  

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم  

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم !در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچید
یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیمپر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیمتو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهتمن همه محو تماشای نگاهتآسمان صاف و شب آرامبخت خندان و زمان رامخوشه ماه فرو ریخته در آبشاخه ها دست برآورد

ادامه مطلب  

 

سوم آبان ماه مصادف با درگذشت استاد #فریدون_مشیری
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم !
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچید
یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیمپر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیمتو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهتمن همه محو تماشای نگاهتآسمان صاف و شب آرامبخت خندان و ز

ادامه مطلب  

100  

لعنتی تا دیدی دارم با نبودنت کنار میام پی ام دادی؟
چرا نمی ذاری یه شب بدون گریه بخوابم.
چرا نمی ذاری یادم بره هر روز و هر شب باهم حرف می زدیم.
خیلی وقته اون ویبره ی آشنا ی تلگرامو نشنيدم.
قلیم داره آتیش می گیره .
لعنت بهت.
اصن چرا اومدی که بخوای بری مگه به زور اوردمت؟ 
اصن اول خودت بهم گفتی دوسم داری من که نگفتم.
من که هیچ وقت نگفتم..
نگفتی؟ اصن یادته؟ یادته چهار سال پیش خودتو جر دادی که بهم بفهمونی دوسم داری؟
من که اصن نمی خواستم دوسم داشته باشی .
م

ادامه مطلب  

دکتر  

عصر رفتم دکتر .... 
خیلی تعریفش می کردن .... 
کلی استرس داشتم که چی می خواد بگه ..... 
گفتم میگه چیزیت نیست و این حرف ها .... 
اما اینو نشنيدم .... 
فکر کنم بهتره هر چیزی که مربوط به گذشته ام هستش رو باید پاک کنم .... 
حتی این وبلاگ رو .... 
میدونستم بی دلیل نیست این حال و احوالم .... 
میدونستم بی دلیل قاطی نکردم .... 
میدونستم حالم نرمال نیست و عصبی میشم 
میدونستم تصمیم هام بی خود هستن 
اما دیگه کاریه که شده ... 
اتفاقیه که  افتاده .... 
دیگه مهم نیست ..... 
همهی پیا

ادامه مطلب  

۶آبان ۹۵  

امروز ساعت ۶ونیم بیدار شدم ، دست صورتمو شستم لباسامو برداشتم رفتم حموم ...
یه نیم ساعتی زیر دوش بودم اصلا داغی آبو حس نمیکردم بی حرکت ایستاده بودم زیر آب ، حوصله شستن نداشتم فقط موهامو شامپو زدم و شستم اومدم بیرون ... یکی دولقمه صبحانه خوردم و با بابام رفتم که جلسه اول باشگاهمو شروع کنم ...
مربی اصلیش نبود واسه همین برنامه نداشتم همینجوری یک ساعتی مشغول شدم بعدشم رفتم خونه مادر بزرگم و از اونجا با مامانم برگشتم خونه ...
اصرار داشت که من باشگاه نر

ادامه مطلب  

چی فکر می کردم و ...  

#طنــز
جلوی ماشین نشسته بودم و راننده آژانس که سنی ازش گذشته بود منو داشت به مقصد می رسوند. بعد یه چند ساعت این ور و اون ور رفتن و راست و ریست کردن تمام کارهای عقب افتاده خسته شده بودم. زیر چشمی راننده رو می پاییدم که به محض رسیدن به چراغ قرمزی و ترافیک، زود ترمز می زد و از پشت فرمون گوشیش رو برمی داشت و باهاش ور می رفت. به خیال خودم تو عالم شک و تردید سیر می کردم که اینجا باید کلافه بشم (از بس این آقا شورش رو درآورده) و یا این امر رو به فال نیک بگیرم

ادامه مطلب  

آکورد (قسمت سیزدهم - رضا صادقی : مشکی رنگ عشقه)  

Em
مشکی رنگ عشقه
Am                   Em
مثه رنگ چشای مهربونت
Em             C
مشکی رنگ عشقه
F#        B7      Em
مثه شبای قلب آسمونت
Am                         B7         Em
کی میگه رنگ غم سیاه رنگ خوش سپیدی
Am          B7                        Em
کی میگه آبی رنگ صداقت مشکی رنگ پلیدی
Em     C                              F#
چرا یه عده ای مشکی رو رنگ غم میدونن
F#                  B7         Em
مگه رنگ پر پرستوی عشقو ندیدن
F#                  B7     

ادامه مطلب  

آکورد آهنگ مشکی رنگ عشقه رضا صادقی  

Em
مشکی رنگ عشقه
Am                   Em
مثه رنگ چشای مهربونت
Em             C
مشکی رنگ عشقه
F#        B7      Em
مثه شبای قلب آسمونت
Am                         B7         Em
کی میگه رنگ غم سیاه رنگ خوش سپیدی
Am          B7                        Em
کی میگه آبی رنگ صداقت مشکی رنگ پلیدی
Em     C                              F#
چرا یه عده ای مشکی رو رنگ غم میدونن
F#                  B7         Em
مگه رنگ پر پرستوی عشقو ندیدن
F#                  B7     

ادامه مطلب  

فریدون مشیری!  

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.
در نهانخانۀ جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:
 
یادم آمد كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.
 
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشۀ ماه فروریخته

ادامه مطلب  

 

امروز انقدروز شلوغی بود که نگو صبح  زود پاشدم رفتم دنبال خواهرم و خواهرزاده ام.
اول خواهرزادم رسوندیم دانشگاه بعدم رفتیم من خوارم رسوندم مغازش بعد رفتم شهرداری واسه کارای خونه از اونجا رفتم آزمایشگاه آزمایش خون دادم که پدر دستم در آورد من همیشه ی جای معروف تو شهرمون می رم این دفعه اومدم اینجا آزمایش دادم پشیمونم‌کرد بعدشم کلی کبود شد جاش
دیگه جونم براتون بگه بعدشم رفتم داروخونه داروی همسرجلن گرفتم بعدشم رفتم  سوخت رسانی کردم به ماشین بع

ادامه مطلب  

 

دلم نمیخواد خودمو با دیگزون مقایسه کنم
ولی اینکارو میکنم
دست خودم نیست
نذری مدرسه خیلی خوش مزه بود
حیف قسمتت نبود
اومم
شیمی رو ریدم بیژن جونم خوشحاال بود
البته فکرکنم دلیلشو بدونم
کاش سه تا تیر داشتم تفرشی بهمنی و... 
ک سومی اسم بردنی نیست
بماند
یادته زفته بودم اصفهان
نبودی
من با یادت همه جا میرفتم ولی مشهد بودی
یادته 
مشهد هیجی یادم نیست ازش تو بودی و تو بودی و تو
ولی اصفهان غمگین بودم
حال الانو داشتم 
ولی خب چیکارمیشه کرد
برای عربی سه شنبه

ادامه مطلب  

باید از سمت خدا معجزه نازل بشود ، تا دلم باز دلم ، باز دلم ، دل بشود...  

بی تاب و بی قرار دیدنتم ، خیلی بی تاب ... 
توی برزخم دست و دلم به هیچ کاری نمیره ، اشک بدون اجازه تو گردی چشمام میچرخه و میچرخه و میچرخه و خودشو محکم میزنه به گونه هامو سر میخوره میاد پایین ، بازیش گرفته 
دل من بی تابی میکنه و یه جا آروم نمیگیره ، پس کی قراره این روزای پر از دلتنگی تموم شه ؟ پس کی قراره ببینمت ؟ میدونم صبر باید کرد میدونم توکل باید کرد میدونم امید باید داشت ، ولی جسمم دیگه نمیتونه پابه پای من تحمل کنه  ، داره کم میاره 
خدا جون مگه

ادامه مطلب  

چیزی به جز واژه انتها وجود نداره . تمام تمام تمام  

انصاف نبود. 
این بازی هیچ جوره بازی جوانمردانه ای نبود . حتی دو طرف کفه ها با هم برابری نمیکرد . حتی نگذاشتند بفهمم کجا و در چه موقعیتی ایستاده ام. فقط یکدفعه به خودم اومدم دیدم وسط گود ایستادم , دیدم حریف مشتهاش رو به شکل نوازش به سمتم پرتاب میکنه . انقدر ظریف و حرفه ای عمل می کرد که جاش رو صورتم نموند. تنها وقتی به خودم اومدم که دیدم سوت پایان زده شده و من به عنوان بازنده؛ گوشه ای افتادم . حالا که خوب فکر میکنم میبینم داور هم از آدمهای خودشون بود

ادامه مطلب  

درگذشت استاد #فریدون_مشیری  

سوم آبان ماه مصادف با درگذشت استاد #فریدون_مشیری
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم !
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچید
یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیمپر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیمتو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهتمن همه محو تماشای نگاهتآسمان صاف و شب آرامبخت خندان و ز

ادامه مطلب  

 

سلام.خوبی,دیشب خواب دیدمت.دیدم داری دنبالم میگردی.میخوای بدونی حال احوالم چطوره,ایا خوشبختم؟ من تو خواب همونجوری ک بودی دیدمت,همونجوری ک قبلا دیده بودمت ولی ی فرق داشتی,موهات زیادتر بود....
راست نی نی دارم تازه الان رفتم تو ٧هفته... خیلی از خدا خواستمش خیلی غصه خوردم تا این بشه...ی شب تو خواب دیدم تو نجف خستم درست بالای مزار امام علی داخل زریح,ب جز منم کسی نبود...ی آقایی روح مانند اومد بالا سرم گفت مشکلت حل شد مشکلت حل شد بعد من از خواب پریدم....اخه

ادامه مطلب  

 

درحد یک جنازه رسیدم خونه
هفت صبح رفتم دانشگاه بعد ازونجا تا ساعت یک رفتم مرکز با کلی بچه اتیسم و سنگین و عقب مونده ذهنی سر و کله زدم جیغ جیغ کردم بلندشون کردم و و و اومدم خونه سریع یچی کوفت کردم مهسا رو برداشتم بردم گذاشتم دانشگاش خودم باز رفتم دانشگاه یه کلاس دیگه داشتم بعد ساعت شش مهسا رو برداشتم یه راست رفتیم خونه مامانبزرگ که بنایی و بازسازی شده... حیاط پرررر ات آشغال خود خونه رو ک دیگه نگممم پر سیمان و کوفت حمامی ک طبقه بالا براشون ساختن ر

ادامه مطلب  

 

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت 
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها د

ادامه مطلب  

رهاش کن بره رئیس!  

یک ربع تمام داشت عکس ها و جواب آزمایش ها رو بررسی می کرد.  وقتی تمام شد، عینکش رو برداشت و چشم هاش رو مالید. بعد، سرش رو توی دستش گرفت و آرنج هاش رو روی میز گذاشت. چند ثانیه ساکت بود، تا این که بالاخره گفت: « در واقع، مغزت یه قسمت اضافه داره، یه قسمتی که باید برداشته بشه. چاره ی دیگه ای هم نیست. باید زودتر جراحی بشه.»‎ ومثل کسی که خبر بدی رو داده باشه، به چشم هام خیره شد و ساکت موند. 
سعی کردم نخندم. لب هام رو محکم به هم فشار می دادم که خنده م نگیر

ادامه مطلب  

 

فردی چند گردو به بهلول داد و گفت:
" بشکن و بخور و برای من دعا کن.."
بهلول گردوها رو شکست و خورد
ولی دعایی نکرد..
آن مرد گفت:
"گردوها را میخوری نوش جان ،
ولی من صدای دعای تو را نشنيدم.."
بهلول گفت:
"مطمئن باش اگر در راه خدا داده ای،
خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است.."
سلام
خوبین آیا؟
داشتم بعد مدتها پروفایلم رو میخوندم
دیدم که نوشته بودم هولاهوپ و زومبا کار میکنم و
مسابقات ورزشی رو دنبال میکنم..
بخودم اومدم دیدم چند ماهه که هیچکدوم رو انجام نمیدم

ادامه مطلب  

 

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم !
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچید
یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیمپر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیمتو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهتمن همه محو تماشای نگاهتآسمان صاف و شب آرامبخت خندان و زمان رامخوشه ماه فرو ریخته در آبشاخه ها دست برآورد

ادامه مطلب  

خرابه ای به نام...  

جون نداشت شعاعبریذه و بریده و کم جون برای بیدار کردن خفته ای چون من کم بود
خمیازه پشت خمیازه
سرما خون رو تو رگهام خشکونده
گفتم فصل نو میشه بهار میشه
منم  متحول میشم قلمم که باهام غریبی می کنه تا می خوام بهش دست بزنم سر می خوره می لغزه و باهام راه نمیاد
می دونی چیه؟ راستش خودمم نمی دونم چه مرگمه غمبرک می زنم زل می زنم و  می شمرم دونهه به دونه رقم ب  رقم
چند نوع بود؟ همش یادمه از ریز . درشت 
حواست کجاست باز که داری نبش قبر می کنی؟ دیروز ,دیروز ماند .

ادامه مطلب  

شهادت امام رضا(ع)  

متن ادبی «دلم هوای گریه دارد»
آن روزها من فقط یک دختر بچه بودم که تو را به خاطر همبازی شدن با کبوترهای بقعه‏هایت و آب خوردن از سقاخانه‏اتْ با کاسه‏های طلایی‏اش، دوست می‏داشتم.آن‏چه از تو در خاطر کودکانه‏ام مانده بود، نوازش پرهای رنگی خادمانت بر روی صورتم بود و عطر گلابی که وقت زیارت، لباسم را خوشبو می‏کرد.پدر مرا بر روی شانه‏هایش سوار می‏کرد تا در میان خیل جمعیتی که گرداگرد ضریح نورانی‏ات می‏چرخیدند، دستم به پنجره‏های ضریحت برسد و

ادامه مطلب  

دلنوشته آبان 95  

سلام سمایی، چطوری خانوم خوشگل من
چند وقتی میشه تو وبلاگ واست ننوشتم ولی خب یه لحظه هم تو این مدت از خیالم نرفتی که نرفتی
با اینکه قول داده بودم مزاحمت نشم ولی باز هر از گاهی افسار دلم از دستم خارج می شد و مزاحمت می شدم
هر روز که میام اینترنت اول پروفایلتو چک میکنم و عکس اون خانوم خوشگل کوچولو رو تو پروفایلت نگاه میکنم و عکساشو ذخیره میکنم
البته هراز گاهی هم عکس خوشگل خودتو میزاری که اونارو هم بر میدارم
بعد چک کردن پروفایل تلگرامت
پروفایل آقا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام