تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


«بیکرانه وجود»  

 
نام این سکوت جانکاه را چه بگذارم؟
قبض،برزخ یا وداع؟
 آخر جان بهار!
من با جانم تو را یافته‌ام
با جانم تو را شناخته‌ام
و با جانم
با جانم
دوستت داشته‌ام...
آیا امید و انتظاری برای رهایی از این برزخ هست!؟
 
پ.ن: قول داده‌ام مانند پیامبران صبور باشم تا زمانی که به تو می‌اندیشم فریاد نزنم...
 

ادامه مطلب  

جانم حسن جانم حسن  

به عشق روی ارباب مهربان وکریمم می نویسم ............................................بلا نبینی ای سینه زن ////بامدداز شاه بی کفن ////هرشب گفتی حانم حسین ////امشب  بیا بگو جانم حسن ////سینه بزن دم بگیر جان حسن جان حسن جان حسن /////دم تو محرم بگیر جان حسن جان حسن جان حسن ////بگو تو با فاطمه جان حسن جان حسن جان حسن ////می بردت علقمه جان حسن جان حسن جان حسن /////////الا وصلی الله علی الباکین علی الحسن والحسین ///////////////////////////

ادامه مطلب  

 

 
 به خدا قسم که هرگز، نروی وطن ز یادم به وطن هماره مستم، به وطن همیشه شادم همه هستی ام تو باشی، تویی آن شکوه هستی وطنم اگر نباشد، به جهان بگو چه بادم؟ به خیال خام، آمد، زِ منَ ت بگیرد اما [1] ز عدو چه جان گرفته!!...، به جهان غم ستادم هله شاد سرزمینم ، گهرم ، ز خاک پاک ات که به فتوی امام ، وجبی به غم ندادم به خدا اگر امامم، نبُد آن زمانه در بَر نه تو بودی و نه شوری، نه به عشق امتدادم وطنم قسم به نامت، به خدای حیِّ سبحان گره ها ز گیسـوانت، به دو دستِ خ

ادامه مطلب  

مرگ راه حق..  

دیشب خواب دیدم مردم.بدنم بر اثر آتش سوزی کاملا سوخته بود روحم کنار جسم سوختم ایستاده بود وداشت خاکسترمو تماشا میکرد ومن فریاد میزدم.سوره واقعه بخوانید.نمیترسیدم فقط هر لحظه منتظر بودم یکی بیاد روح منو از اونجا ببره پیش خدا.روحم دستاواستخوانهای کاملا سوختمو برمیداشت یه کمی نوازش میکردو میذاشت روی بقیه بدنم.پاه بر خدا خیلی عجیب بود.همیشه از مرگ میترسیدم اما حالادیگه نمیترسم.هرچی خدابخواد همون میشه...

ادامه مطلب  

جایگاه خودسازی در زندگی من  

سوال‌هاییست که مثل خوره افتاده است به جانم، به جان عزیزتر از جانم، به خواب شبم که مایه‌ی آرامش است برای جانم، جانم که آیا عزیزتر است چیزی از جانم؟ به کجا می‌روم جانم؟ آیا می‌رسم به آن ماندگار جانم؟ فراموش‌کرده‌ی این جانم چیست جانم؟ چیست آن چیزی که فراموش‌شدست و نباید فراموش می‌شد، جانم؟!
چیزی را فراموش‌کرده‌ای ماندگار، تکه‌ای گم‌شده در نقشه‌های زندگیت خودنمایی می‌کند. حرف، حرف حساب است و کتاب ماندگار! نگاه به این ادبیات موزون بی‌

ادامه مطلب  

شعروطن ازفضل الله آبشنگ  

با هزاران گله ودرد سلامبا تو دارم چندین کلام
ای ایران نماد اتحاد بودیتو نه لایق این انتقاد بودی
ای که بودی در جهان معمارسایه ات نیست درون بازار
پر ز نور بودی نسان فانوسامروز خموش شدی افسوس
تو بودی با جهان کردی دعواچرا اسم تو نیست در دنیا
زمانی تو بودی حاکم جهانچرا یکباره گشتی ویران
گمانم حاکم شدن تمام جهاننباشد در توان وطنم ایران
بی تدبیر شدیم ز هم جدااین نبود برای تووطنم سزا
به تو باید گفت ایران مرحباکه به این درد شدی مبتلا
چنان عمیق رفتی ب

ادامه مطلب  

تقدیم به بهترین برادر دنیا  

مهر... 
آبان... 
پاییز... 
صدای خش خش برگ؛  جیک جیک گنجشکان؛  اغاز فصل کوچک... 
موسم سرما؛  درد تلخ جدایی و غم... 
پاییز امسال را هرگز ارزو نخواهم کرد...  مهر بی مهری جانم را دلتنگ و روحم را اماده کوچ کرده است... 
اکنون که زیباترین فصل زندگی ام آرام و ساکت گوشه ای آرمیده و من دلتنگ لحظه لحظه نفس کشیدنم... 
هرگز از خدا نخواستم این گونه ارام بخوابی؛  ای زیباترین گل خانه پدری برخیز و اهنگ عشق در گوشه گوشه خانه ی مان بنواز... 
برخیز همه منتظریم!!!! 
چشمان اشک

ادامه مطلب  

اربعین تسلیت باد  

خسته ترین زائر کرببلا آمده
خواهر دلخونت از شام بلا آمده
در غم هجرانت از غصه خمیدم ببین
خیز و به چشم خودت موی سپیدم ببین
ای درد و درمانم یا حسین         ای آرام جانم یا حسین
چون شمعی آبم کردی ای سالار من خانه خرابم کردی ای سالار من
جانم حسین 3
بر سر نی دیده ام
دیده ی گریان تو
خیز و ببین گشته ام
پاره گریبان تو
رأس پر از خون تو
بر سر نی دیده ام
طشت زر و خیزران،
مجلس می دیده ام
سرنیزه با حنجرت چه کرد     با پیکر بی سرت چه کرد
نپرسی از خواهر چرا سینه چا

ادامه مطلب  

هوای حرم  

سلام عایا خوبین؟
اونایی که کربلایین زیارتتون قبول .. خوشابحالتون
اوناییم که نرفین انشالا برین ما هم بریم ..
جای همه کسایی که میخوان باشن نمیتونن خالی ما (من و مادر گرامی)
امروز رفتیم حرم امام رضا بسیار بسیار لذت بخش بود
دو ساعت کلاس داشتم که پیچونده شد
خیلی حرف داشتم که با اقا بزنم اما یادم نمیومد
یه سوال به نظر شما 
میشه گذشه رو پاک کرد؟؟
تمام کارهایی بدی که کردی 
تمام ادم های مختلف و جورواجور از هر قشری که وارد زندگیت شدن میشه پاک کرد؟؟؟
میشه

ادامه مطلب  

 

دارم به این فکر میکنم که در این بیست و دو سال زندگی ام در مقابل این همه صادق بودن چه جوابی عایدم شده؟هرچند اگر جواب این سوال یک جواب بد هم باشد باز هم من هرگز از صادق بودنم پشیمان نمی شوم، بیست و سه روز روزه گرفتم که گفتگو های درونی خودم را حل کنم که خدا نگاهم کند و کمی سوال هایم حل شود ....  سوالی حل نشد اما  به یک خواسته از روحم رسیدم آن هم اینکه دلم خلوت میخواهد مثل همه ی این سالها و اینکه این همه دست و پا زدن برایم بس است الان وقت آن است که خودم ر

ادامه مطلب  

شمع دارد مثل جانم بی قراری می کند...  

 
شمـــــع دارد مثل جانم بی قراری می کند
               امشب او هــم سوز را لحظه شماری می کند
 
آفت تاخیر سوزد خــــــــــرمن جانهای ما
               ورنه شوری جــان ما با هر شراری می کند
 
شمـع و من پروانه ی موهوم عشقی بی رُخیم
               کـه به شطرنجی چو آتش او قماری می کند
 
جمله هشیاران به دست غـ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ـ‌ـ‌ـ‌م گرفتار آمدند
                جام ساقی جان مـــا را مستِ یاری می کند
 
مشق مروه تا صفا از بی صفایی دل است
               جا

ادامه مطلب  

120- مراجعه  

- بالرحمان - 
 
گفتم کاش امشب یک نفر زنگ بزند حرف بزنیم حالم خوب شود. کسی زنگ نزد. هی این ور و آن ور کردم. طاها گوش دادم. مسخره بازی درآوردم. فایده نداشت. از سر بی حوصلگی این جا را باز کردم و دو سه نفری حسابی حالم را حال کردند با حرف هایشان. دلم تنگ شد. به م. گفتم بیاید بخاندم حالا که باقی دوستانِ جانِ گذشته این قدر خوشایند بودند برایم. آمد و خواند و نتیجه اش شد یک «مکالمه». همین بس که بگویم بعد از 6 سال بود. مزه اش را فقط خودمان فهمیدیم. به حرف درنمی آی

ادامه مطلب  

من...  

هیچکس درد را دوست ندارد،زجر کشیدن را دوست ندارد...اما انگار من به طرز عجیبی خود آزارم!!!یک روز دردی افتاد به جانم،یک چیزی دوید زیر پوستم،رسید به مغز استخوانم...دردش شیرین بود! مثل یک بوسه عمیق و طولانی...من راضی نبودم به درمان این درد!من دوست داشتم این درد دیوانه کننده را...من عادت کردم به آن چیز لطیفی که بین سلولهایم رشد می کرد،تقسیم می شد،تکثیر می شد!من گریه های وقت و بی وقت،تپش های معنی دار قلبماز دیدن یک "او"بغض های شبانه،هق هق های توی بالش...من

ادامه مطلب  

دیگه منتظر نیستم  

میدونی چیه میم. غین جانم، دیگه منتظر نیستم.میدونستم مثل قبل باز هم رو حرفت نمیمونی ولی بازم دلم میخواست خودم رو گول بزنم. حیف شد، نه اینکه نیومدی برای همان ملاقات کوتاه،حیف که روی حرفت نایستادی،حیف که حرف زدی و حرف خودت رو زمین زدی. وگرنه من آخر بازی رو میدونستم که... حیف که برای حرف خودت ارزش قائل نشدی. 
کاااااش برای خودت حداقل دلیل محکمی داشته باشی،نه ازون دلایلی که به من چند بار گفتی، بلکه دلیلی آنقدر محکم که یک مرد بخاطرش نتونه پای حرف خود

ادامه مطلب  

شهریور چ شد؟  

هرمس تو بودی. خدای باد. ( اولین بار این گونه بود ک تو را دیدم.) آن زمان من آفرودیت بودم. الهه‌ی زیبایی و عشق.بر جانم وزیدی. زلفکم پریشان شد.هرمس بودی تو "خدای موسیقی".در جانم نواختی. دلکم را بردی.آفرودیت بودم من. الهه‌ی بار آوردنِ زمین و گل‌ها و باغ و بهار.جهان را ب عشق تو گلستان کردم. "گل" بود نقشِ جهانِ ما.خدای حسادت چ کسی بود؟؟ "آتش" زد بر جهانمان.•هرمس بودی تو؛ خدای کشتی‌رانی. ب دریا زدی و رفتی.آفرودیت نبودم دیگر.نِره شدم من•پ‌ن:‏[nérèe: خدای در

ادامه مطلب  

پاییز ای قناری زیبا  

کاش عمر پاییز اینقدر کوتاه نبود. چشم به هم زده ام و از نیمه هم گذشت . به انتهای آبان که برسد بوی رفتنش تمام جانم را پر می کند. من سال های عمرم را با پاییزهای از سر گذرانده می شمارم . پاییز برای من چیزی بیش از یه فصل رمانتیک است. اندوه است که آرام و دلپذیر می خزد در روحم و سرمای گس دلچسبی را میان بود و نبودهام جای می هد. من این روزهای پاییز را " تماشا " می کنم. آفتاب کم جان و دلپذیر ظهرایش را. باد و باران توامانش را. خاکستری غروبهایش را. برگریزان طلایی ا

ادامه مطلب  

 

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود                   وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود


من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او                  گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود


گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون               پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود


محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان                 کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود


او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان             دیگر مپرس از

ادامه مطلب  

زيارت عاشورا  

بالاخره زیارت عاشورا رو حفظ كردم
خیلی دلم میخواست حفظش كنم كه خدا رو شكر تونستم.
دیروز كه اخراش رو داشتم مرور میكردم تا روون بخونم یهو نمیدونم چرا رفتم
حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام
بغض عجیبی منو گرفت یهو كنارت خودمو دیدم
شونه ب شونه
نفس ب نفس
من داشتم زیارت عاشورا میخوندم و تو اروم سرتو گذاشتی رو شونه م،
من میخوندم و اشك میریختم
و
تو اروم میگفتی
جاااااااانم حسین...
طوری كه فقط من صداتو میشنیدم
جانم حسین جانم حسین جانم حسین ...
امروز ان شاالل

ادامه مطلب  

تولدم مبارک  

تولدم مباااااارک
به خودم ی کادو دادم دارم میرم ی تور مسافرتی به بهشت صورتی،یوووووهوووووو
 
" لعبتی آمده دنیای مرا سبز کند..." این شعر رو پارسال برای تولدم فرستادی میم،غین جانم. وااااای که چقدر دلم برات تنگه. میتونم منتظرت نباشم دیگه، ولی ولی ولی نمیتونم دلتنگت نباشم ای در دلم نشسته.
روزگارت آفتابی میم. غین جانم

ادامه مطلب  

خاطره ایی از باران  

مرغ باغ ملكوت
روزها فكر من این است و همه شب سخنم
                                     كه چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از كجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
                                    به كجا می روم ؟ آخر ننمایی وطنم
مانده ام سخت عجب كز چه سبب ساخت مرا
                                    یا چه بود است مراد وی از این ساختنم
جان كه از عالم عِلوی است یقین می دانم
                                    رخت خود باز بر آنم كه همان جا فكنم
مرغ ب

ادامه مطلب  

سزاوار  

برای روح می نویسم...  جلابخش روحم شده ای ...ازقلب که فراتر می روم  به روح میرسم...  مگر روح از روان گسستنی ست ؟  وقتی التیام بخش روحم می شوی یعنی که روانم  را پاک می کنی...  گویا شده ای برایم...   یک دنیای گنگ بودم...لگاریتم احساسم به توان وجودت مساوی با لبخند...  این یعنی زندگی ...   چقدر خوشایند می نویسمت... انگار سالهاست  می شناسمت...  یک وجب یایک دنیا  را نمی دانم اما،هرچه هست باتو حالم بهترین است...    ........................................................ به آرامش که

ادامه مطلب  

 

امروز صبح برای مراسم اربعین رفتم امامزاده  آمنه خاتون و عبدالله....رفتن براینجور جا حالمو عوض میکنه فراموش میکنم که جسمم هست با روحم انس میگیرم...خدایا من ناذامید رحمتت نیستم مرا ب دیدار دوباره امام حسین بطلب این بار جواب میگیرم من نا امید نمیشم

ادامه مطلب  

 

باور کن داری اشتباه می کنی !تو نه دلت شکستهنه کسی گذاشته رفتهلابد می گویی چه می گویی؟او که رفت دلِ مرا با خود برد می گویم:او که رفت اصلا نیامده بوداو مسافری بود تنها...آمده بود تا نفسی تازه کندماندنی نبود جانم ..می گویی پس آن همه نجواهایِ عاشقانه ؟می گویم گوش هایِ تو انتظارِ چنین حرفهایی را می کشیدتقصیری هم نداری..احساس گاهی آدم را به بی راهه می کشداما گوش کن جانم ..آنکه می آید تا بماند اصلا دل شکستن بلد نیستاصلا پایِ رفتن نداردخلوت می خواهد با ک

ادامه مطلب  

رسوایی شیرین  

Leili Yari
از ایــن رسوایی شیرین، جهان زیـر و زبـر باشد
تــمام خط خطی هایم ، سراســر دردســر باشد
بسانِ شمع میســوزم ، من امشب در فراقِ تــو
چه فرقی می کند جانم ،شبِ من کِی سحر باشد
به آن زخمی که در این دل ، تو با عشقت نهان کردی
قسم بر جان شیرینت که آن هم ، بی خطـر باشد
هزاران بـار می میــرم از ایـن آتش که افکنـدی
حریقِ چشمِ سرمستت ، به جانم شعله ور باشد
تبسّـم های شیرینت ، چنـان شوری کنــد برپــا
طنیــن واژه هایم در سرت ، کِی بی اثــر باشد
در این ظل

ادامه مطلب  

خوب و مهربان باش همیشه  

من همیشه و همه جا و هر لحظه برات انرژی مثبت میفرستم و طلب خیر میکنم، میم،غینِ جانم.
زندگی رو برایت شاد و سبز آرزو دارم.
 
امیدوارم روزی چنان عاشق بشی که شیرینی عشق بر جانت بنشیند و چنان پر و بالت بده که بر بلندای زندگی برسی.
 
قلبت چنان لطافت مهر کسی را درک کند که بودنتان با هم کامل شود و در کنار هم رشد کنید.
چنان گرمای عشق نیروی محرک زندگیت شود که هیچ سنگلاخ و سختی آزرده تان نکند.
آرزو نمیکنم زندگی بر تو سخت نگیرد، آرزو دارم که چنان امیدی در دلت ب

ادامه مطلب  

پرنیانم عزیزتر از جانم  

و چه زیباست طلوع سپیده دم با لبخند شیرین کودکانه ات ...
و شوق و ذوق  رسیدن به مهد ...
آه یادم نبود امروز هم تولدته مثه روزهای پیش و تو با شادی کودکانه ات بیقرار رسیدن به مهدکودک ...
پرنیانم  لبخند دلنشینت با آن نگاه معصومانه ات همچون نتهای موسیقی ، آرام بر دل می نشیند ...
پرنیانم آرام جانم ... آنقدر دوستت دارم که پروانه ها گیج می شوند ، گلها حیران و باران دلش آب می افتد ...
 

ادامه مطلب  

آفتاب من  

سلام ای آفتاب من دمت گرم
بتاب اکنون هوایم زیر صفر است
 
نبودنهایت تمام میشود روزی ؟
 چرا مهربان نمیشوی؟
مگر ما کنار هم شاد و خوشحال نبودیم؟
مگر قدم ب قدم دست در دست دربند را نپیمودیم؟
چقدر دستان سردم گرمای دستانت را کم دارد اینروزها؟ مگر از یاد بردی که دستان من به هوای اینکه تو گرمشان کنی تند تند سرد میشوند؟
چقدر شیرین بر جانم نشست وقتی که از دربند برمیگشتیم و در گوشم زمزمه کردی:"کاشکی ترافیک باشه" چنان از بودن در کنار هم لذت میبردیم که ترافیک

ادامه مطلب  

مرغ باغ ملکوتم  

روزهافکر من اینست و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنـم از کجا آمده ام آمدنم بـهر چه بــود به کجا می روم آخر ننمایی وطنم مانده ام سخت عجب کزچه سبب ساخت مرا یا چه بوده است مرا دوا از این ساختنم خنک آن روز که پرواز کنم تا بر دوست به امید سر کویش پر و بالــی بزنم کیست در گوش که او می شنود آوازم یا کدام است که سخن می نهد اندر دهنم من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم آنـکه آورد مـرا باز بـرد تــا وطنــم مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

ادامه مطلب  

سی و هفت  

 
پاییز لعنتی باشه
جمعه ی پاییزی لعنتی هم باشه
تو هم نباشی
تصور کن !
.
بیخود نبود که همیشه دل و روحم از پاییز بیزار بود
انگار می دونستن یه روزی  ، یه جایی ، تلاقی پاییز با نبودن تو
همه ی تنهایی ها و بی کسی های دنیارو رو سرم آوار می کنه
من از همه ی پاییز های بی تو متنفرم ...
دریاب
 

ادامه مطلب  

 

بس در طلبت کوشش بی فایده کردم
چون طفل دوان در پی گنجشک پریده
ترسم میگیرد از نزدیک شدن آدمها . رمم میدهند . فراری ام میکنند . طفل گریز پای شدم و بقیه چوب معلم ریاضیات .
دلم نمیخواهد کسی نزدیکم باشد. حتی از تماس دست پدرم هراسم میگیرد. ترس برم میدارد . تصور اینکه صورتی بمن نزدیک باشدد و چشمهایی روحم را شخم بزند.

ادامه مطلب  

 

چند روزه حرفات ب طرز خستگی ناپذیری ذهنم رو شخم میزنه، نه به خاطر اینکه واقعیت دارند یا نه، بلکه به این دلیل که از زبان تو جاری شدن. 
حرف هایت همانند اقیانوسی  بی انتها و عمیق مرا احاطه کرده اند هیچ روزنه ی امیدی نمیبینم، به مانند آنکه در چاهی هستم که تغییر جهت در آن پیش پا افتاده ترین گزاره نا ممکن است، انگار تمام روزنه هایی که عشقم در وجودت انعکاس یابد را مسدود کرده ای.به یک بباره عشقم را به سخره گرفتی و وجودم را با گفتن بی غیرت فرو ریختی، سوی

ادامه مطلب  

جانم  

جانا مریض است . وقتی جان آدم مریض است حال آدم خراب میشود بردیمش بیمارستان پیشش بودم که صدای شیون و زاری زنی منو از اتاق بیرون کشید خلاصه فهمیدم که مادرش مریض است حال خوبی ندارد و ... زن دست به دعا بود مدام زیر لب خدایا خدایا میکرد صلوات میفرستاد در اتاق بسته شد طولی نکشید پرستار آمد بیرون و دختر آن زن پرسید چیشد و پرستار گفت :تموم شد ! به همین راحتی گفت تموم شد شوکه شدم یعنی به همین راحتی همه چیز تمام میشود ؟!! اشک در چشمانم حلقه زد هیچ وقت فکر نمیک

ادامه مطلب  

 

♫♫ به سوی توبه شوق روی توبه طرف کوی توسپیده دم آیممگر تورا جویم بگو کجایینشانِ توگه از زمین گاهی ز آسمان جویمببین چه بی پروا رهِ تو می پویم بگو کجاییکی رود رُخِ ماهت از نظرم نظرمبه غیر نامت کی نام دگر ببرماگر تورا جویم حدیث دل گویم بگو کجاییبه دست تو دادم دل پریشانمدگر چه خواهیآه فتاده ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهییک دم از خیال من نمیروی ای غزال مندگر چه پرسی ز حال منتا هستم مناسیر کوی توامبه آرزوی تواماگر تورا جویم حدیث دل گویم........ب

ادامه مطلب  

بلوط  

می دانی؟! جنگل، روحم را تا عمق خاطرات کودکی  می برد؛ جایی که من و پروانه ها هم بازی گندم ها بودیم و سایه سار بلوط، همدم عاشقانه هایم. حالا سال ها خودم را به خواب خرگوشی زده ام تا شاید یک شب بلوط از پشت پرچین خاطرات، ستاره های به خواب رفته ی اصحاب کهف را بچیند و به شب گیسوان این روزهایم بزند. دریغ نه این روز را پایانی است و نه این خواب را ... .

ادامه مطلب  

روزی...  

 
 
روزی، دور یا نزدیک
پدر یا مادر می شویم بی شک 
دختر بشود یا پسر نمی دانم ...
فرقی هم نمی کند !
اما من برایش یک نامه می نویسم
اینگونه :  سلام عزیـز تر از جانم ...
امروز که این نامه را برایت می نویسم.. هنوز نیامده ای به دنیایِ ما آدم ها ...
هنوز آلوده ی رنگ به رنگیِ آدمها نشده ای 
من کاری به کارِ آدمها ندارم
اما تو ... یادت باشد مسئولی ...
در برابرِ تک به تکِ 
لبخند و اشکی که بر صورتِ کسی می نشانی ...
یادت باشد
دل ها پاکند هرچقدر هم که کسی بخواهد پنهان کند و

ادامه مطلب  

برگرد  

به عشق تو هنوز هم می نویسم 
اگر چه کلامم دیگر رنگ و بویی ندارد
به یاد تو می نویسم ، یاد روزهای با تو بودن بخیر
به عشق تو هنوز تا پای درخت تاب بازی کودکانه وجودم می دوم
آنجا که سن من هنوز درگیر رویای بزرگ شدن است
تو را به دشت های سبز وجودت قسم می دهم
که برگرد ، به خویشتن خویش برگرد
به سرزمین خیال من برگرد
برگرد تا باز هم هر صبح به عشق وجودت پله های
تنگناهای وجودم را دو تا دوتا پس بزنم تا به صدای گرم تو
آفتاب عشق بگیرم .
تو هر شب مرا وقت خواب زیر باران

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام