تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


سوز دل مرتضی ، شهادت حضرت زهرا ، شاعر و مداح اهل بیت رسول چهارمحالی(ساقی  

سوز دل مرتضيدر سوگ حضرت زهرا(س)شاعر و مداح اهل بیت رسول چهارمحالی(ساقی)................................................از سوز دل نوایی،شب ها به گوش آیدزین ناله هر دلی را،اندر خروش آیدگویی که نی نوا کرد،جانسوز تر ز عالمیک مرد سوی قبری،در سوز و آه آیددر نیمه های هرشب،وقتی همه به خوابنداو مرثیه بخواند،اشکش به جوش آیدربحانۂ پیمبر،خاتون روز محشربنگر به حال حیدر،آسیمه سر بر آیدطفلان درون خانه،بگرفته اند بهانهبزم عزای مادر،هر لحظه گوش آیداز دیدگان روانه،اشکش رسد ب

ادامه مطلب  

شفیع محشر فاطمه،شاعر رسول چهارمحالی(ساقی)  

فاطمه شفیع محشرشاعر و مداح اهل بیت رسول چهارمحالی(ساقی)............................................ای شفیع روز محشر،دل ربای مرتضيای امید قلب حیدر،دخت پاک مصطفیای که در روز جزا،گیری تو دست بی نوامهر آن پرونده را،امضا کنی تو از سخاتو خریداری به گوهر های،اشک روضه هامی خری گریه کنان ،خامس آل عبااندرون روضه ها،هر گوشه هر جا بوده ایمی شناسی گریه کن،سینه زن هم بوده ایخرج روضه از دو دستان شما برکت گرفتچای روضه از سخا و لطف مادر دم گرفتکاش ما هم خرج روضه ،فاطمیه می شد

ادامه مطلب  

بازم برام لبو می خری؟  

از همان روز اول قرار گذاشتیم که اگر رابطه‌مان خوب پیش نرفت، برگردیم همین‌جا. بنشینیم زیر همین آلاچیق. توی چشم‌های هم نگاه کنیم و از لحظه‌های خوب‌مان‌ بگوییم. بعد برای آخرین بار همدیگر را به آغوش بکشیم و بگوییم به امید دیدار.
آن روز، هیچ فکرش را نمی‌کردیم که وقت جدایی‌مان، این‌طور برف بیاید و برای رسیدن به آلاچیق، تمام پیچ‌های بام کوهسار را با ترس بالا بیاییم و ماشین چند باری سر بخورد. برای من که بد نشد. تمام مسیر، دستش را حلقه کرده بود د

ادامه مطلب  

بازم برام لبو می خری؟  

از همان روز اول قرار گذاشتیم که اگر رابطه‌مان خوب پیش نرفت، برگردیم همین‌جا. بنشینیم زیر همین آلاچیق. توی چشم‌های هم نگاه کنیم و از لحظه‌های خوب‌مان‌ بگوییم. بعد برای آخرین بار همدیگر را به آغوش بکشیم و بگوییم به امید دیدار.
آن روز، هیچ فکرش را نمی‌کردیم که وقت جدایی‌مان، این‌طور برف بیاید و برای رسیدن به آلاچیق، تمام پیچ‌های بام کوهسار را با ترس بالا بیاییم و ماشین چند باری سر بخورد. برای من که بد نشد. تمام مسیر، دستش را حلقه کرده بود د

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1